هجرت
رفتی و ندیدی که چه کردم دیدار تو عمری عادتم بود
هجرت بنمودی از دیارم دوری ز تو اوج حسرتم بود
دیدار نگاه مهربانت چون بند ضریح حاجتم بود
از عشق تو تا خدا رسیدم عشقت همه جا حکایتم بود
در مامن عشقت ارمیدم آن دم که جنون غایتم بود
رفتی و نظر بر عکسهایت تنها سبب عبادتم بود
ای عشق همیشه پایدارم گریه به رهت رفاقتم بود
آن لحظه دم از وفا نکردی خاموشی من شکایتم بود
از هجرت تو شکستم انگار کوچت سبب ریاضتم بود
ادامه مطلب
این شعر با نام "ماهی و تنگ"سروده ی یکی از دوستان عزیزمه.صدور اجازه ی گذاشتن توی وبلاگ خیلی زحمت برده.فقط خواهشا از کپی برداری اون خودداری کنین لطفا.
کی ام من؟
ماهی دریای زندانی تُنگ
همه امواج ان گشته تلنگرهای یک کودک
از آن دریای طوفانی از
آن بی انتها آبی
از آن امواج لالایی
از آن پرواز مرغابی همه سهمم شده تُنگی
گهی نالم زبی آبی
گهی یک موج بی تابی
دمادم میل پروازم به سان کودک مرغی
که اهنگ سفر سازم مثال حقه طوطی
و شاید هم بمیرم از غم غربت
نمی دانم و میخواهم بدانم
که گر بی انتها دریاست که سهم من چرا اینجاست؟
گرم ارزش نبودی هیچ پس این هستی برای چیست؟
چرا حبس الابد گشتم بگو یارب گناهم چیست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ادامه مطلب
چه بگویم که گفتن ثمر نمیدهد
به اشکهایت قناعت را یاد بده تا بتواند ایام غم را به سر آورد
بغضهایت را نشکن شاید دگر روز بهش احتیاج داشته باشی
ادامه مطلب
| ||
ادامه مطلب

سلام عزیزان چهار شنبه سوری تان مبارک
شب چهارشنبه سوری بود بعد اتش بازی خانواده دور سفره جمع شده بودن تا اش شیر برنجی که طبق رسوم گذشته درست کرده بودند با هم بخورند.
ناگهان صدای تلفن در بین شادی سکوتی را حکم فرما کرد .
پسر خانواده بلافاصله به طرف تلفن رفت و بی اختیار دستش را گذاشت روی دکمه ایفون.
صدای دختری نا اشنا از پشت تلفن که بعد از سلام و احوال پرسی چهارشنبه سوری را تبریک میگفت رنگ از روی پسرک برد.
پسرک از خجالت سرخ شده بود باصدای گرفته پرسید: ببخشید شما؟
جواب شنید:من همینجوری تماس گرفتم تبریک بگم.
پسرک خوشحال شد و بعد از تشکر خدا حافظی کرد./
هنوز هم شبهای چهار شنبه سوری منتظر همان تلفن غریبه مینشینه اما هرگز زنگ تلفن به صدا در نمیاد.
ادامه مطلب
حقیقت اینه که گفتن تا حدودی سخته ولی شنیدن و نوشتن آسونه
با شنیدن و نوشتن خوب می گی ولی من نمی تونم بگم شاید چون رووم نمیشه
شاید چون می ترسم با گفتنم تو رو برنجونم
ولی حقیقت اینه که منظورمو خوب نمی فهمی چون داری حرف خودتو می زنی
برا همین حرفمو می پیچونم
بهتره اصلا حرف نزنم
سکوت پر معنی تر از فریاد تو خالیست
"از یک دوست گرامی"
ادامه مطلب
همیشه دنبال کسی بودم که عاشقش بشم/
دوستش داشته باشم تا دوستم داشته باشه/
اما مشکل همینجاست اونایی که دوست داشتنو بلدن قبلا کسی رو پیدا کردن که دوسش داشته باشن/
و اونایی که کسی رو ندارن اصلا دوست داشن بلد نیستن/
سعی کردم تو زندگی همیشه همه رو دوست داشته باشم/ تا شاید از این بین کسی هم پیدا شد که ذره ای هم مارو دوست داشته باشه(چه خیال خامی)/
شاید خودم مشکل دارم/ اخه تا حالا نتونستم دوست داشتنمو به زبان بیارم/
خب ما اینجور زاده شدیم/ اینجور زندگی میکنیم/ و اینجور هم ..../و هیچ وقت هم نباید ناراحت بشیم که عشقمون رو حروم کسایی کردیم که ذره ای تو قلبشون جا نداشتیم/
ادامه مطلب
همه ي مداد رنگي ها مشغول بودند..به جز مداد سفيد..
هيچ کسي به او کار نمي داد..همه مي گفتند:{تو به هيچ دردي نمي خوري}..
يک شب که مداد رنگي ها..توي سياهي کاغذ گم شده بودند..
مداد سفيد تا صبح کار کرد..
ماه کشيد..
مهتاب کشيد..
و آنقدر ستاره کشيد که کوچک وکوچک و کوچک تر شد...
صبح توي جعبه ي مداد رنگي..جاي خالي او..
با هیچ رنگی پر نمیشد/.
ادامه مطلب

